احمد احمدى بيرجندى

50

مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي )

قربان آن دل و جگر پاره پاره‌ات * از زهر جانگداز و ز دشنام و زخم تير اى در سرير عشق ، سليمان روزگار * از غم تو گوشه‌گير ولى اهرمن امير از پستى زمانه و بيداد دهر شد * ديوى فراز منبر و روح الامين به زير مير حجاز پاى سرير امير شام ! * اى كاش سرنگون شدى آن مير و آن سرير الحاد گشته مركز توحيد را مدار * شد كفر محض حلقهء اسلام را مدير دستان « 2 » ز چيست بسته زبان ، در سخن غراب * اى لعل در فشان تو دلجوى و دلپذير يا للعجب ز مردم دنياپرست دون * يوسف فروخته به متاعى بسى حقير اى دستگير غمزدگان روز عدل و داد * دست ستم ز چيست تو را كرده دستگير تا شد هماى سدره‌نشين در كمند غم « 3 » * عنقاى قاف « 4 » شد ز الم دردمند غم اى روح عقل اقدم و ريحانه نبى * كز خون دل ز غصّهء دوران لبالبى اى شاه دادگر كه ز بيداد روزگار * روزى نيارميده ، نياسوده‌اى شبى

--> ( 2 ) - دستان : منظور شاعر هزار دستان ، بلبل است . ( 3 ) - هماى سدره‌نشين - حضرت جبرائيل ( ع ) . ( 4 ) - عنقاى قاف : منظور سيمرغ است كه در اساطير مسكن و مأواى او را كوه قاف مىدانند كه بنابر اعتقاد گذشتگان كوهى بوده است محيط بر جهان آن روز . عنقاى مغرب هم ناميده شده است .